منجلاب

وقتی که باران بدون رعد و برق و بدون صدا می بارد، مثل گریه آرام و بی امان    می ماند!........ چقدر خوب که هوا ابری است، کاش همیشه هوا ابری باشد...!.................... از هوای آفتابی زیاد خوشم نمی آید، نور چشمهایم را می آزارد!!............................. باریدن چقدر زیباست!................. سراسر زندگی منجلابی بیش نیست، درآمدن از یک منجلاب و افتادن در منجلابی به مراتب منجلاب تر!................ توان هیچ کاری برایم باقی نمانده... خوردن ، خوابیدن، حرف زدن، راه رفتن و حتی نفس کشیدن!!... چقدر سخت است ... راه که می روم انگار چند نفر از من آویزان شده اند و من توان کشیدنشان را ندارم!................. و موقع نفس کشیدن، همان چند نفر بر روی سینه ام می نشینند و گلویم را فشار می دهند و نفسم بند می آید!................آه.....!!............................ کی تمام می شود این شروع اشتباه؟!!........................ که روزی شروعش را به انتظار نشسته بودی و اکنون شروع نشده، پایانش را به التماس نظاره می کنی!!............. اینکه حتی ندانی که دیوانه ای یا عاقل؟ ... سخت است... گاهی محکوم می شوی که دیوانه ای و گاه محکوم به عاقل بودنت می کنند!!........ اصلا دیوانه به چه کسی می گویند و عاقل به چه کسی؟!!...... چرا خداوند حرفی نمی زند؟؟!...................

 

م.ص.کیکا

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
ساجده فاضلی

نه هوای ابری و بارونی رو دوست ندارم ، دلم می گیره .... سبز باشی[گل]

سحر

سلام در هنگامه آمدن،برایت دستی تکان دادم.آنقدر با پاییز همنفس شده بودی که بشارت پرستو دوستی رااحساس نکردی.اما دل بهاریت با همه دغدغه هاي شكفتن وروييدن، دائم ترا به دیدو بازدید نوروزی ها دعوت می کند.خرسندم از برق امید درکهکشان چشمانت.

مامانی هستی (سایه صبور)

سلام گاهی خداوند سکوت میکند تا تو جواب خود را میان کائنات بیابی ... بگرد بازهم بگرد و سنگینی زمان را فراموش کن که آن خودش میگذرد ...

یه بنده خدا

مهم نيست که قفل ها در دست کيست مهم اين است که کليد در دست خداست.