هوا...

به آسمان بالای سرت که نگاه می کنی، پر است از هوا ... آسمان را می بینی اما هوا را نه!!... هوا را حبس می کنی در درون سینه ات!... مگر می شود به مرگ دوست کمک کرد؟!... از عشق مردن که مردن نیست بلکه زنده شدن است!..... زندگی با عشق هم که به هیچ نمی ارزد... عشق مثل رود سرکش و خروشانی است که گاه می خروشد و گاه آرام جاری می شود... اما دوست داشتن مثل یک اقیانوس آرامی است که هیچگاه به تلاطم نمی افتد!... و این امن تر است!!........ گاه تنهایی است...!...... چقدر خوب است که هنوز تنهایی را دارم و خاطره ها را...!!..........چقدر خوب است که هیچ گاه از خاطره ها کم نمی شود!.... چقدر خوب است که هنوز باران می بارد و می بارم!.... چقدر خوب است که تو هنوز هستی در بر خیالم!...... آه ....می بینی همه چیز خوب است... اما تو باور مکن!!......... دوباره سرگیجه ها به سراغم آمده اند.... دوباره تهوع!..... سوی چشمهایم کمتر شده......دوباره بی خوابی ها ... دوباره کرختی...... آمده اند تا مرا با خود ببرند!!....... انگار به جشن باشکوهی دعوت شده ام...... حسی میان بودن و نبودن دارم..... حس گنگ فاصله ها آزارم می دهد.... این قفس آزارم می دهد!.... اینکه هنوز هستم، آزارم می دهد...... مثل همیشه جا مانده ام...!.....  

 

رویینه تنی که راز مرگش

اندوه عشق و

غم تنهایی بود...!

                         (شاملو)

یادش گرامی!

م.ص.کیکا

/ 4 نظر / 16 بازدید
RezaNik

دلتنگی من در این هوا چقدر بی وزن شده هرچقدر دلتنگ می شوم دلتنگی هایم به هوا می رود

saqar

اگه خيال و رويا هم نبود واقعاً مرده بوديم ممنونم از شب رويا كه باز هم وقت دلتنگى به دادم ميرسه