برف...

برف هم دیگر نمی بارد!... شاید چون آرزویش را داشتم!!.................. هوا بدون برف سرد است، پس چرا سرد بودن زمستان را گردن برف می اندازند؟!!............ هوا ناجوانمردانه سرد است!!................... اندیشه ها در درون مغزها و اشکها بر روی گونه ها یخ زده اند!.......... چه می شود با این همه سرمای بدون برف؟!!.............نکند سرما ارمغان برف نیست!... شاید ارمغان بی مهری های خودمان باشد؟!!.............. هوا گرفته است، انگار می خواهد برفی ببارد!... باز جوانه ها در زیر برف مدفون می شوند، مثل آرزوها ... زمستان از پشت شیشه چقدر قشنگ است!..................چقدر سخت است.............................نوای مرگ!... چه راحت در مورد مرگ و زندگی آدمها تصمیم گرفته می شود، گرفتن زندگی که بخشیدنش از آن ما نیست!............... به دنبال نوش دارو بگردید!!....................... هوا بس ناجوانمردانه سرد است!...

م.ص.کیکا

/ 2 نظر / 4 بازدید
قدیم دوست خوی

مصمه آی قیز سنه نولوب بایرام گلیر هاوان بیرآز دییش سن عاقلی قیزسان