تظاهر...!

وقتی که چیزی نمی یابی!... یافتن!!... چه می خواهی، حتی نمی دانی!........ صداهایی است که مرا می خوانند... دورتر ... دورتر از همیشه!............ نشسته ای و در کوچه پس کوچه های مغزت پرسه می زنی که به ناگاه می بینی کلمات به دنبال هم صف کشیده اند برای نوشته شدن!...بی تفاوت به پرسه زدنت مشغول می شوی، اما وسوسه نوشتن راحتت نمی گذارد!... و همین که شروع می کنی به نوشتن، کلمات با دهن کجی هر کدام به دنبال عشق بازی خود می روند!!.... و باز تو می مانی و پرسه زدنهای...!!........................... چرا مثل دیگران نیستم؟!!.......... این تفاوت محض!........ تظاهر!... تظاهر!... برای که؟!.......... برای چه؟!!.......... چه کنم ؟ خودم خودم را بفریبم؟؟!!..... این هم کاری است شاید!.... بس نیست فریب خوردن از دیگران ؟ که باید از خود نیز فریب بخورم؟!!.................. بگذار حداقل در این سرای .... برای خود باشم!... من فریفتن بلد نیستم!..... که زمانی زندگی،دلدادگی بود! یادت هست؟!! ... و اکنون باید تظاهر به .......................!........آه که مغزم درد می کند ........... در این آشفته بازار اندیشه ها و ....!............. هر اشتباهی تاوان خودش را دارد............. و دادن تاوان بسی راحت تر از تظاهر کردن است!........ مرداد هم دارد تمام می شود...!.........

 

م.ص.کیکا

/ 4 نظر / 9 بازدید
من

قبل اینکه پیام بدی اومده بودم وبلاگت. همه چی خوبه ولی به سختی.دیروز یه چیزی یادت یادت رفت.

benidector

روزی که مرا به درخت افرا خواهند بست..باچشمانی بسته و دستانی دربند من به یاد آزادی تیرباران خواهم شد.. و ان دم آزادی طعم تلخ خون بود

'گيتار و شعر

سلام دوست قدیمی...بودن یا نبودن!بحث در این نیست...وسوسه این است...!ممنون که فراموشمان نمی کنی...ویکشنبه!

Adnan

سلام........