یاغیش.....

باران می بارد... چقدر آرام و تنها....!......... باران می بارد و مرا با خورد می برد... می شوید...!.....به آن دور دستها ! در گذشته و در آینده!!........... یک روز سرد بارانی!!... با یک فنجان قهوه نیمه گرم!... با مغزی آکنده از چرا!!... با مغزی متورم!!........... اگر چرا ها را حذف کنم چقدر مغزم راحت می شود... الزاما پاک کردن چرا به منزله پاک کردن صورت مسئله که نیست!!؟.................. آنوقت شاید جرعه ای مولکول اکسیژن به مغزم راه یابد... که بعد چه شود؟؟!!......... اگر باران شوم و بر تو ببارم/ اگر آفتاب شوم و بر تو بتابم/...!!...............................

Yamur olam sənə yağam\ günəş olam sənə batam!

 

م.ص.کیکا

/ 5 نظر / 3 بازدید
نيستا

اگر چراها را حذف كنم چقدر مغزم راحت ميشود و بعد چه مي شود؟ اين خود چرايي ديگر نيست؟

گیتار و شعر

سلام دوست همیشگی...باران می بارد و میشوید هر آنچه جز تنهایی را...ممنون که فراموشمان نمی کنی ...ویکشنبه!

َAdnan

سلام باز باران با ترانه...........

من همیشگی

زمانی که تو با دستهایت مرگ را می جویی و مرگ با پاهایش از تو گریزان است و زمانی نمیگذرد که تو با پاهایت از مرگ می گریزی و مرگ با دستهایش تو را می جوید. حاصل این جستن و گریختن هیچ نیست مگر مرگ لذتها. لذتهایی که میتوانست مستت کنند و بتوانی تا خود آسمان بدون بال پرواز کنی و حین پرواز به تمام پرندگان دهن کجی کنی که شما با بال پرواز میکنید و من بدون بال.

Adnan

سلام طرح وب لاگ شما خیلی قشنگه اگه میتونی بهم بگین از کجا جور کردین ممنونت می شم Adnane[نیشخند] kongere zerate Gilan!!!!!!!