آخر...

گریه کنم یا نکنم ، آخر ماجرا رسید

گریه کنم یا نکنم ، قصه به انتها رسید

تو می روی و آینه پر می شود از بی کسی

از من سفر می کنی و به مرگ قصه می رسی

بعد از تو با من چه کنم ؟ با من بی پناه من

کجای شب پنهان شوم ؟ کجای این عاشق شکن ؟

تو می روی و جان من گور ترنم می شود

خورشیدی که داشتم ، در شب من گم می شود

چیزی نگو به آینه ، با رازقی حرفی نزن

برای بار آخرین ، تنها نگاهی کن به من !

م.ص.کیکا

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
گیتار و شعر

سلام دوست قدیمی...خوشحالم که پس از مدتها باز قلم به دست می بینمت...و این شعر زیبا که با صدای بیژن شنیدیم...من هنوز یکشنبه ها بروز می کنم...می بینمت به رسم قدیم...!

من کوچکت

بازم میگم همیشه یه حرفی داری که غافلگیر کنی. این آهنگ خیلی آشناست می دونم که یکی از آهنگای مشترکه مال همون زمونهای قدیم.میبینی یه اهنگ به این آشنایی یادم نمیاد. همش کار گذشت زمانه فراموشی میاره.کاش تلخی ها هم به این سادگی دلخوشی ها فراموش میشدن.