دریا...

تفاوتی نداشت!........ هر کسی در این دنیا شاید مأموریتی داشته باشد!... که حال یا انجامش می دهد و به پایان می رساند و یا نه!!.... تفاوتشان زیاد نیست!؟... آنجا که نباید باشی، هستی و آنجا که باید باشی، نیستی!......... احساس دردناکی است، احساس دوباره زاییده شدن!!......... اینکه دیگر تمامی ندارد.............. دریا !!........... همیشه به ظاهر بی انتها!!....... همهمه موجها که یکی پس از دیگری برای دیدنت که پشت صخره ها ایستاده ای، خودشان را با قدرت تمام به صخره ها می کوبند و بعد قطره قطره می شوند و دوباره زنده می شوند و دوباره و دوباره!!، تمامی ندارد.............. " موجیم که آسودگی ما عدم ماست!!"......... مگر در عدم چه اتفاقی می افتد؟........ ای کاش می شد در دریا غرق شد... در پاکی!!......... چرا دریا هیچگاه تلاش نمی کند تا یک اقیانوس شود؟!............ تا چشم باز کنی می بینی که دریا نه تنها اقیانوس نشده بلکه از دریا بودنش نیز خسته شده است!............. و به راحتی راهش را می کشد و در زمین و یا در هوا فرو می رود!!............... دریا خستگی را تحمل نمی کند بلکه می رود!... رفتن!........ واژه ای غریب!...... و بودن، غریب تر!!................ و باز در آخر نگاهی خیره و بدون سؤال...!..............

 

م.ص.کیکا

/ 2 نظر / 3 بازدید
benidector

آزادی مرتع بی حصاریست که در آن هیچ سگ چوپانی نیست،گوسفندان می چرند،گرگها میدرند و روباه محو تماشای بازی بره هاست

'گيتار و شعر

سلام دوست قديمي...غلت مي زنيم در زندگي اي كه متعلق به ما نيست...زيبا بود چون هميشه...وممنون كه فراموشمان نمي كني...يكشنبه!