دوباره...و

 

پنجره ها را باز می کنم دوباره صبحی دیگر آغاز می شود بی آنکه تو بخواهی! ... دوباره حس امیدواری کذب یک لحظه تمام وجودت را پر می کند، اما رفته رفته در طول روز این امیدواری رنگش را می بازد!!........ به ماهی قرمز پر عروسی که دیروز از شنا کردن در دنیای کوچک خسته شده بود و به پهلو خوابیده بود و امروز در ظرف سفید رنگی به منزله اتاق سی سی یو، حبسش کرده ام تا حالش کمی بهتر شود نگاهی می کنم ، روی بالهایش ایستاده و این نشان می دهد که حالش رو به بهبودی است!! .......... صبح آغاز شد ........... و دوباره تکرارهایی از نو آغاز می شود!!.......... هر چه سعی می کنی تکرار ی در کار نباشد، در انتها چیزی جز کارهای تکراری در بساط خود نمی یابی!.... شاید باورش سخت باشد.............!!...............تنهایی هایم را آنقدر با تنهایی قسمت کرده ام که تنهایی نیز مرا ترک می کند!..... تنهایی هایم نیز از تکرار من خسته شده اند!...... چه می توانم بکنم؟!!......... سایه سکوت در تنهایی هایم موج می زند و من بی پروا در درون خود فریاد می کشم تا نکند سکوت تنهایی ام بر هم بخورد!.......... و من خلق می کنم هر آنچه را که دوست دارم!!......... و من باید بروم.............!.......... گویی افسار زمان گسیخته است که اینچنین می گریزد و تو را یارای دستیابیش نیست و شاید از این رو باشد که حساب سال و ماه و روز را فراموش کرده ای!...... شاید!!........

م.ص.کیکا

/ 4 نظر / 4 بازدید
خواهرت، دوستت...

غریبانه تلخی است/ من دلم را میان دیوارها جا گذاشته ام / و آسمانم از ستاره ها تهی است/ خورشید راهش را از آغاز کوچه نگاه من کج می کند / و دریچه دروغی ست/ که هر روز باروش می کنم ...!! آری کیکا جان و دریچه و دروغ هستند تا بهانه ای باشد برای گذر زمان های تکراری

ِAdnan

هنوز هم هستیم.........

گم شده

آگهی به اطلاع می رساند یک نفر آشنا از شهرستان ... گم شده است. مطلعین اطلاع داده مژدگانی دریافت دارند

'گیتار و شعر

سلام...تولد دوباره و هزاران خاطرات از یاد رفته قدیمی و...!چقدر گذشته ها گذشته اند!!دلتنگ نوشته هایت بودم بانو...ممنون که سر زدی...می بینمت...!