فراموش...

از نقطه بی آغاز شروع می کنم........ انگار که وقتی دلتنگ می شوی تو هم باران می باری؟!!......... مثل این است که نرم نرمک همه چیز را دارم فراموش می کنم... همه چیز که نه، افکاری که آزارم می دهند را چنان فراموش می کنم که دیگر هیچ گاه با همه اصرارشان به ذهنم راه پیدا نمی کنند!.....  و دیگر چه؟!.................سری توی سرها... کدام سرها؟؟.............. می آیند و می روند و می خوانند، اما......... باشد جای پاهایشان می ماند!!........... هنوز برف می بارد پس جای پاها می ماند، اما اگر برفها آب بشوند ؟؟!!........ بعد از همه نگاهها باز هنوز دلتنگت هستم!........ گاهی به خودم حسودیم می شود ! به خود گذشته ام !!............فراموش کن!... توصیه همگان به یک آلزایمری!!...........

 

اگه از پرنده پرواز رو بگیرن، چی می مونه؟

اگه از مستهای شب خوندن آواز رو بگیرن، چی می مونه؟

اگه از هر چی صداست زمزمه ساز رو بگیرن، چی می مونه؟

کی  می دونه چی می می مونه؟ کی  می تونه که ندونه؟

من می دونم، من می تونم، واسه اینه که می خونم!

 

 

                                                                                                       م.ص.کیکا

/ 7 نظر / 3 بازدید
هفت

سلام من وبلاگم رو تازه ساختم از این به بعد هر روز یک یا چند مطلب تازه میذارم اگر مایل به تبادل لینک هستید به من بگید که با چه اسمی لینکتون کنم خوشحال میشم که توسط شما وبلاگ منم به خوبی مال شما بشه

گیتار و شعر

سلام دوست قدیمی...!آدمیزاد است دیگر...ممنون که فراموشمان نمی کنی...ویکشنبه!

دریای معرفت

سلام بهتره همه فراموش بشوند

من قدیمی

zaman geshdi,chox dayishdi,nabayad

türga

چند سالی میشه که دیگه برف درسته حسابی نمیباره... یعنی دیگه ردپایی هم بوجود نمیاد که باقی بمونه... از بس با ایهام حرف زدیم همه چی رو باختیم , خودمونو ... و همدیگرو..