نگاه و سکوت!

آنجا که باید بودی و نیستی!!... گذشته از همه!... مسافت جاده پایان می یابد اما نه آنجا که تو می خواهی!!... قطار می ایستد اما نه در ایستگاه مرگ!............... فقط نگاه می ماند و بس!!... زبان خاموش است و ...!! دیگر چه می شود؟!؟..... فقط سکوت و فقط نگاه می خواهی بی آنکه نفس بکشی!!.... دیگر خندیدن را هم بلد نیستی ! .... ............... خنده من دروغه و گریه من حقیقیه !!!................چرا تنهایت نمی گذارند؟؟!!................

م.ص.کیکا

/ 3 نظر / 3 بازدید
َAdnan

سلام، خوندمش...........

Adnan

مجدد سلام بی معرفت...........

گيتار و شعر

سلام...شبيه سايه شده ای هم دم تنهايی های قديمی...مدتهاست که بيخبريم از حضورت...!و دلتنگ...!