ساعت

ساعت را هم دستمال کشیدم، غبارها و گردهای نشسته بر دقیقه ها و ثانیه هایش را نیز پاک کردم! الان ساعت می درخشد!... عقربه هایش نفس نفس زنان ثانیه ها را پشت سر هم می گذرانند... اما غبارهای نشسته بر زمان من هنوز باقی است!... زمان من را غبارها و گردهای چندین و چند ساله فرا گرفته اند....... چگونه پاکشان کنم؟!...... دیگر عقربهای زمان من توان راه رفتن در گرد و غبار را ندارند.......تیک ! ... تاک!..... یک در میان...... افتان و خیزان و لنگ لنگان به جلو می روند........

م.ص.کیکا

/ 1 نظر / 7 بازدید
من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من نه چشم دل به‌سویی، نه باده در سبویی که تر کنم گلویی، به‌یاد آشنا من ستاره‌ها نهفتم، در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من هوای گریه با من هوای گریه با من......