تندبادی...

بادی می وزد، تندبادی است!..... انگار که می خواهد زمین را از جا برکند!... و درختهایش را از ریشه!... چرا باد اینقدر عصبانی است؟!!..... چه چیزی باد را اینگونه به خشم در آورده است؟!..... نمی دانم...... آه !........ شاید آهی است که از نهاد من بر می آید!..... تا به کی؟؟!....... تمام جمله هایم، تمام اندیشه هایم، تمام حرفهایم، تمام لحظاتم و تمام نگاههایم با چند نقطه به پایان می رسند!.... فقط چند نقطه...!!..... می بینی همان نقطه است، همان نقطه که به طمع دانه بودنش در دام افتادیم...! .... و باد کمی آرام شده است.... و شاید خسته از هو هو کردن!.... هو هو ...!...... خسته از تکرار من، تکرار تو،.......... باد که عصبانی می شود به دنبالش آسمان را می گریاند و آسمان که گریه می کند من هم هوس بارانی شدن می کنم....!.... قطره قطره!!................ و آسمان آرام گرفته است، اما من هنوز بارانی ام............

م.ص.کیکا

/ 0 نظر / 3 بازدید