چشمان خیره...!

به چشمان خیره ات خیره نگاه می کنم، درون چشمهایت به دور دستهایی خیره می شوم که هیچگاه بهشان دست نیافتی!! دور دستها شاید همیشه دست نیافتنی باشند؟!!... نمی دانم ...... دوری را می شود در تمام نگاهت دید..... زلالی نگاهت حکایت از یقین دارد، یقین از رسیدن! اما.......... نگاه خیره ات، خیره کننده است!!...... به یاد می آورم تمام خیره گی ها را... دور دستها را....و...!.......... نگاه ها را... نگاه من به تو! نگاه تو به من!... و نگاه من و تو به دور دستها!!....... ابرهای سیاه کم کم پیدایشان شده است، می خواهند ببارند بر سر من! بر سر تو! بر سر من و تو!!......... من هم می بارم! من که ببارم، تو هم می باری، بی اختیار!!............... ابرها خسته از باریدن نفسی تازه می کنند!.... اما من و تو همچنان می باریم و می باریم...!...... تا شاید سیراب شوم!........... از تو سیراب نمی شوم، از تو می نوشم تا اینکه مست می شوم!....... مست و دیوانه!.... و دیوانه نگاهی خیره دارد!........ و چشمی خیره تر!!...............

م.ص.کیکا

/ 5 نظر / 10 بازدید
گیتار و شعر

سلام دوست قدیمی...می باریم و تمام هم نمی شود...زیبا بود چون همیشه...!

رابعه

سیر نمیشوم ز تو ای مه جان فزای من

شناس

سلام خداوند چشمان خیره را به آرزویی که انتظار آن را می کشندروشن کند خصوصا ارزوی ظهور منجی عالم بشریت ...

ائلیار

selam necesiz? ne xeberler? yaşayış nece gedir men üzür isteyirem sizden biraz başim çox şuluqdur neçe vaxtdiq internetede ele gelemirem umarım her yerdesiz şad olasiz istanbula gelsez qulluqunuzdayam sağolun esen qalın

türga

فکر کنم بهار ۸۲ بود: چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد .... من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک.// هنوزم دارمش . من به اون خیره میشم